سه شنبه، ۲۹ آبان ۱۳۹۷, ۲۳:۰۷

اخبار

گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات

گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات

گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات: بررسی تاثیر متقابل یادگیری سازمانی و نوآوری

آنابل فرناندز مسا و خواکین آلگری

1.حسین اکباتانی (کارشناس ارشد کارآفرینی، دانشگاه تهران)

2. محمد حسن زیرایی(دانشجوی دکتری حقوق کیفری)

1.       مقدمه

در محیطی که هر روزه جهانی تر می شود، صادرات نقشی حیاتی در استراتژی های کسب و کارهای کوچک و متوسط ایفا می کند (گولوفکو و والنتینی، 2011). صادرات یک اقدام ساده و سر راست برای بین المللی شدن است که به طور گسترده ای توسط کسب و کارهای کوچک و متوسط مورد استفاده قرار می گیرد و به آنها اجازه می دهد تا محصولات خود را در بازارهای خارجی به فروش رسانده و در نتیجه، از مزیت های مقیاس برخوردار شوند. علاوه بر این، در مقایسه با دیگر روش های ورود به بازارهای خارجی، صادرات را می توان با رویکردی که کمتر متکی به منابع باشد انجام داد (مورگان، کاتسیکیاس و وورهیز، 2012). در نتیجه، صادرات تاثیر قابل توجهی بر عملکرد کلی کسب و کارهای کوچک و متوسط می گذارد. در حقیقت، از آن به عنوان نشانی از عملکرد عمومی کسب و کارهای کوچک و متوسط استفاده کرده اند (استویان، ریالپ، و ریالپ، 2011).

بقا و توسعة کسب و کارها به میزان زیادی به داشتن درک بهتری از عوامل تعیین کننده ای است که بر عملکرد صادرات تاثیر می گذارد (سوسا، مارتینز-لوپز، و کوئیلو، 2008 ص 244). مسئلة کلیدی این است که چطور به یک صادرکنندة موفق بدل شد. در پاسخ به این پرسش، یک جریان تحقیقاتی تاثیرگذار به بررسی عواملی پرداخته است که در موفقیت صادرات در کسب و کارهای کوچک حیاتی هستند (مورگان و همکاران، 2012؛ سوسا و همکاران، 2008). در این بستر و زمینه، بر آن قسمت از ادبیات گرایش کارآفرینانه تمرکز می کنیم که به نقش نگرش مدیرعامل در اتخاذ استراتژی های مخاطره آمیز از قبیل استراتژی های صادراتی می پردازند. در آنجا ادعا می شود که اکثر چرخ عملیات های صادرات به واسطة وجود کارآفرینی به حرکت در می آیند زیرا عناصر هسته ای آن (نظیر توانایی نوآوری، پذیرش ریسک، اتخاذ رویکردی پیشگامانه) می تواند تصمیم یک شرکت را نسبت به تعقیب فرصت های موجود در بازار خارجی را تببین کند (بالابانیس، تئودوسیو، و کاتسیکی، 2004؛ دیمیتراتوس و جونز، 2005؛ اُمری و بِکیووی، 2014؛ اوویات و مک دوگال، 2005). این نقش کارآفرینی در تصمیم گیری شرکت جهت ورود به فعالیت های صادراتی در تحقیقات مربوط به کسب و کارهای مخاطره آمیز جدید (مثلاً یئو، لائو، بروتون، 2007)، کسب و کارهای کوچک و متوسط (مثلاً جوالگی و تراد، 2011) و شرکت های جهانی به دنیا آمده (مثلا نایت و کاووسگیل، 2004) منعکس شده است. اما آیا نگرش مدیرعامل نسبت به کارآفرینی برای دستیابی به عملکرد صادراتی بالاتر برای کسب و کارها کافی است؟ سهم اصلی این مقاله مبتنی بر تجزیه و تحلیل موشکافانه رابطة بین گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات از طریق بررسی مراحل میان این دو می باشد. مقاله بحث می کند که گرایش کارآفرینانه ممکن است به تنهایی برای نیل به انجام صادرات کافی نباشد و بنابراین مدلی ارائه می کند که در آن گرایش کارآفرینانه باعث افزایش شدت صادرات به واسطة توانایی یادگیری سازمانی و عملکرد نوآوری می شود. نشان داده شده است که یادگیری سازمانی و نوآوری هر دو رابطة نزدیکی با گرایش کارآفرینانه (بلکبرن و کوالاینن، 2009؛ کوپ، 2003؛ ایرلند و وب، 2007؛ وانگ، 2008) و شدت صادرات (نایت و کاووسگیل، 2004) دارند.

نوآوری را می توان اجرای موافقیت آمیز ایده ها تعریف کرد (آمابیل، کونتی، کون، لازنبی، و هرون، 1996). این فهم از نوآوری شامل تازگی (novelty) و کاربردپذیری (usability) به عنوان دو شرط بایسته می باشد. بنابراین، نوآوری مستلزم راه های جدید حل مشکلات و دستیابی به موفقیت تجاری می باشد. اهمیت نوآوری برای نتایج بلندمدت شرکت ها به طور گسترده در ادبیات گرایش کارآفرینانه و صادرات گزارش شده است. در حقیقت، شولر (1986) کارآفرینی را به عنوان روشی برای نوآوری می داند و ادعا می کند که چیزی که شرکت های کارآفرین و غیرکارآفرین را از هم متمایز می کند نرخ کارآفرینی آنها می باشد. برخی از مطالعات پیشین نیز دریافته اند که نوآوری باعث افزاشی عملکرد صادراتی می شود (نسیم بنی، 2001؛ لاشنمایر و ووبمان، 2006؛ لاگز، سیلوا و استایلز، 2009).

یادگیری سازمانی متشکل از اکتساب، نشر و استفاده از دانش می باشد (آرگوت، مک اویلی، ریگانز، 2003)، و بنابراین یک فرآیند به شدت سودمند برای تولید ایده های جدید می باشد. می دانیم که یک مدیر که دارای گرایش کارآفرینانه باشد دارای توانایی ایجاد یک سازمان یادگیرنده خواهد بود (هرلی و هالت، 1998؛ وانگ، 2008). و سازمانی که ظرفیت یادگیری بالایی داشته باشد از عملکرد صادراتی فراتر می رود(جوهانسون و والن، 2009؛ ویلار، آلگری، و پلا-باربر، 2014).

بنابراین مقاله می کوشد تا سهمی در تحقیقات در حال پیشرفت در زمینة ارتباط گرایش کارآفرینانه و عملکرد صادراتی کسب و کارهای کوچک داشته باشد. بدین منظور، نشان می دهد که یادگیری سازمانی و نوآوری واسطه های این رابطه هستند. هدف مقاله روشن ساختن ادبیات عملکرد صادراتی کسب و کارهای کوچک و متوسط است: گرایش کارآفرینانه داشتن مهم است اما برای ارتقای عملکرد صادرات کافی نیست اگر که شرکت نتواند یادگیری و نوآوری کند.

2.        پس زمینه مفهومی و فرضیات

وضعیت استراتژیک یک شرکت را می توان روی یک پیوستار از محافظه کار تا کارآفرینانه نشان داد (کاوین، 1991). شرکت های محافظه کار تمایل به ریسک گریزی، عدم نوآوری، و انفعال دارند درحالیکه شرکت های کارآفرینانه دارای تمایل به ریسک پذیری، نوآوری و پیشگامی می باشند. این تعریف سازی کارآفرینانه-محافظه کارانه با تعاریفی که پیش تر در ادبیات نظری سازمانی و مدیریتی توسعه یافته اند سازگاری دارد. برای مثال، شرکت های آینده نگر (prospectors) به لحاظ استراتژی شبیه به شرکت های کارآفرینانه هستند (مایلز و اسنو، 1978) و شرکت های تدافعی (defender) و انطباق پذیر (adapter) مشابه شرکت های محافظه کارانه می باشند (مایلز و اسنو، 1978؛ مینتزبرگ، 1973).

یئوه و جیانگ (1995، ص 99) بحث می کنند که این تقسیم بندی کارآفرینانه-محافظه کارانه شباهت هایی با برخی دیگر از تقسیم بندی های موجود در ادبیات صادرات دارد: فعال-انفعالی[1] (پیرسی، 1981)، تهاجمی-منفعل[2] (دا روکا، کریستنسون و دا کونها، 1990؛ تزار و تارلتون، 1982)، پیشگام-انفعالی[3] (جانسون و چینکوتا، 1982)، فعال-منفعل[4] (عشقی، 1992) و ذاتی-انطباق پذیر[5] (گانیتسکی، 1989). با پیروی از کاوین و اسلوین (1989) گرایش کارآفرینانه را به عنوان یک نگرش مدیریتی با سه بُعد کلیدی در نظر می گیریم: داشتن نوآوری مکرر یا رادیکال، گرایش رقابتی، و تصمیمات مهاجمانه یا پیشگامانه که دارای ریسک بالا باشد. مقاله بحث می کند که در بستر کنونی جهانی شدن، کسب و کارهای کوچک و متوسط به درجة بالاتری از پیشگامی در تعقیب فرصت ها در بازارهای خارجی نیاز دارند. کسب و کارهای کوچک و متوسطی که دارای گرایش کارآفرینانه هستند بیشتر قادر به شناسایی فرصت های صادرات بوده و در نتیجه به سطوح بالایی از شدت صادرات دست می یابند. با توجه به مطالب فوق، فرضیه زیر را پیشنهاد می کنیم:

فرضیه 1: گرایش کارآفرینانه تاثیر مثبتی بر شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط دارد.

از طرف دیگر، به طور کلی پذیرفته شده است که توانایی نوآوری یکی از عوامل اصلی در ایجاد مزیت رقابتی خصوصا در زمینه صادرات می باشد (لاشنمایر و ووبمان، 2006؛ نسیم بنی، 2001؛ پیا، باربر و آلگری، 2007؛ روپر و لاو، 2002؛ ویکلین، 1998). در حقیقت، راجرز (2004) ادعا می کند که شرکت های نوآور تمایل به ورود به بازارهای خارجی دارند تا بتوانند حجم فروش خود را افزایش داده و هزینه های ثابت نوآوری را در تعداد زیادی از واحدها پخش کنند. علاوه بر این، حاصل نوآوری قدرت بازار است و نتیجة آن تسهیل صادرات (کویینتاس، وازکوئز، گاردا و کابالروریال 2009). در مورد کسب و کارهای کوچک و متوسطی که به طور معمول با عدم مزیت های قابل توجهی از حیث تخصص مدیریتی، دسترسی به سرمایه، و تاثیرات منحنی تجربه در بازار مواجه هستند، تمرکز اقدامات مدیریتی باید متمرکز بر یک استراتژی رشد بخصوص باشد. در این راستا، گولوفکو و والنتینی (2011) جدیدا دریافتند که اتخاذ حالت استراتژیک نوآورانه در کسب و کارهای کوچک و متوسط، تاثیر مثبتی بر اتخاذ یک استراتژی صادراتی دارد. بنابراین:

فرضیه 2: عملکرد نوآوری تاثیر مثبتی بر شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط دارد.

هرچند شواهدی برای این بحث وجود دارد که این تاثیر مثبت ممکن است ارتباط مستقیمی با گرایش کارآفرینانه دارد، در حقیقت، نگاهی عمیق تر به رابطة میان گرایش کارآفرینانه و صادرات نشان می دهد آن فصل اشتراکی که در بسیاری از تحقیقات دربارة کارآفرینی شرکتی وجود دارد، نوآوری می باشد (راش، ویکلاند، لومپکین، فریس، 2009). نوآوری به عنوان نتیجة پیشرفت ها و تحولات محیط رقابتی، یک عامل بسیار مهم و تعیین کننده در نتایج شرکت محسوب می شود (نیوی و زهرا، 2009). اهمیت نوآوری برای نتایج بلندمدت کسب و کارهای کوچک و متوسط به طور گسترده در ادبیات موضوع گزارش شده است. در حقیقت، شولر (1986) کارآفرینی را به عنوان روشی برای نوآوری می داند و ادعا می کند که چیزی که شرکت های کارآفرین و غیرکارآفرین را از هم متمایز می کند نرخ کارآفرینی آنها می باشد. بنابراین گرایش کارآفرینانه می تواند مقدمه ای بر عملکرد نوآوری در کسب و کارهای کوچک و متوسط محسوب شود.

با توجه به مطالب فوق، عملکرد نوآوری می تواند نمایانگر یک کنش انگیز مهم باشد که تحت تاثیر گرایش کارآفرینی قرار می گیرد که می تواند اثر تقویت کننده برای صادرات داشته باشد. بنابراین، فرضیه زیر پیشنهاد می شود:

فرضیه 3: عملکرد نوآوری واسطة تاثیر گرایش کارآفرینانه بر شدت صادرات در کسب وکارهای کوچک و متوسط است.

علاوه بر این همچنین شرکت هایی که می توانند از دیگر سازمان ها (مشتریان، تامین کنندگان، و رقبا)، تحولات بازار و تغییرات تکنولوژی باخبر شوند از شانس بیشتری در تشخیص و بهره برداری از محیط های پویا خواهند داشت (وو و فانگ، 2010). یادگیری سازمانی متشکل از اکتساب، نشر و استفاده از دانش می باشد (آرگوت، مک اویلی، ریگانز، 2003)، و بنابراین یک فرآیند به شدت سودمند برای تولید ایده های جدید می باشد. مطالعات گذشته حاکی از آن است که یادگیری سازمانی تاثیر مثبتی بر شدت صادرات دارد (بنگستون، 2004). شماری از مطالعات پیشین صادرات را به عنوان فرآیند یادگیری و انباشت دانش می دانند که در طول این فرآیند شرکت فرصت های خارجی را شناسایی و بهره برداری می کنند (برودرز، ناکوس، هاجی مارکو، و برودرز، 2009؛ نیکولاس و روسلو، 1998). تازه سازی و بهره برداری از دانش دربارة بازارهای خارجی می تواند منجر به افزایش صادرات گردد (بالابانیس و همکاران، 2014) زیرا شرکت هایی که به طور کارآمدی از تجربه های خود درس می گیرند می توانند سریع تر و با اشتباهات کمتری صادرات انجام دهند. در حقیقت، با پیروی از مدل آپسالا که خصوصیات فرآیند بین المللی شدن شرکت را شرح می دهد، ما به اصطلاح تعهد می رسیم؛ شرکت ها با یادگیری از مجرای تصمیمات متعهدانه است که تغییر کرده و موقیعت خود را در بازار خارجی تحکیم و تقویت می کنند (جوهانسون و والن، 2009). تجربه، دانش شرکت از یک بازار را می سازد و آن کالبد دانش بر تصمیمات مربوط به سطح تعهد و فعالیت هایی که متعاقبا از آنها حاصل می شود تاثیر می گذارد. این امر به سطح بعدی تعهد منتهی می شود که همچنان باعث یادگیری می شود (جوهانسون و والن، 2009، ص 1412). بنابراین، هرچه دانش بیشتری از طریق فرآیند بین المللی شدن حاصل شود، شرکت سطح تعهد بیشتری خواهد داشت.

از نقطه نظر مدیریتی، توجه به عوامل تسهیل کنندة فرآیند یادگیری سازمانی می تواند اولین گام به سوی سازمان یادگیرنده باشد. بنابراین، ما تمرکز خود را بر قابلیت یادگیری سازمانی قرار می دهیم که طبق تعریف به خصوصیات یا عوامل سازمانی و مدیریتی گفته می شود که فرآیند یادگیری سازمانی را تسهیل می کنند یا امکان یادگیری را برای سازمان به وجود می آورند (دیبلا، نویس، و گولد، 1996؛ گو و ریچاردز، 1997؛ هالت و فرِل، 1997). بر اساس شیوا و آلگری (2009)، ما قابلیت یادگیری سازمانی را به عنوان مجموعه ای از پنج عامل تسهیل کننده در نظر می گیریم: آزمایش، ریسک پذیری، تعامل با محیط، دیالوگ [یا ارتباط]، و تصمیم گیری مشارکتی.

در نتیجه، ترویج و پرورش قابلیت یادگیری سازمانی راهی برای مدیران است تا طرح و برنامه هایی را که زمینة تسهیل فرآیندهای یادگیری را به وجود می آورد پیاده و اجرا کنند. صادرات را می توان به عنوان یک فرآیند یادگیری تعریف کرد زیرا از طریق آن شرکت ها می توانند خود را با مشتریان بین المللی تطبیق دهند (بالابانیس و همکاران، 2004). به علت انعطاف پذیری کسب و کارهای کوچک و متوسط، این فرآیندهای یادگیری در آنها به آسانی انجام می شوند. با توجه به مطلب فوق فرضیه زیر را خواهیم داشت:

فرضیه 4: قابلیت یادگیری سازمانی تاثیر مثبتی بر شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط دارد.

ما شواهدی یافتیم که بر اساس آنها این تاثیر مثبت می تواند مستقیما محصول گرایش کارآفرینانه باشد. نگاهی عمیق تر به رابطة میان گرایش کارآفرینانه و عملکرد سازمان نشان می دهد که فصل مشترک میان بسیاری از مطالعات در حوزة کارآفرینی سازمانی، قابلیت یادگیری سازمانی می باشد (وانگ، 2008). در این راستا، دیس و همکاران (2003) گزارش می دهند که کارآفرینی تاثیر مستقیمی بر یادگیری سازمانی دارد که یک متغیر واسطه در رابطة میان کارآفرینی و دانش محسوب می شود.

شرکت های کارآفرین مشوق خلاقیت، همکاری، و دیالوگ (ارتباط) هستند (کوپ، 2003؛ کاوین، گرین، و اسلوین، 2006؛ فلچر و واتسون، 2007). مشابها، زهرا، نیلسون و باگنر (1999) عقیده دارند که گرایش کارآفرینانه باعث ترویج و پشتیبانی از یادگیری سازمانی و ارزش های یادگیری نظیر کار تیمی و پذیرندگی می شود. گرایش کارآفرینانه را می توان یک رویکرد بنیانی مدیریتی در راستای حمایت از یادگیری در دورن سازمان ها دانست. مدیرانی که دارای گرایش کارآفرینانه هستند، بیشتر پذیرای تغییرات می باشند و وقتی که یک شرکت وارد یک بازار خارجی می شود، این یک ویژگی کلیدی در رابطه با پیچیدگی های مربوط به یادگیری به حساب می آید. برای مثال، بر اساس مدل آپسالا، شرکتی که وارد یک شبکة جدید بازار می شود ابتدا باید بازیگران مرتبط آن بازار را شناسایی کرده تا بتواند نحوة ارتباط آنها را در الگوهای پیچیده ای که اغلب ناپیدا هستند تعیین نماید (جوهانسون و والن، 2009، ص 1415).

علاوه بر این، توسعة قابلیت ها و کاربردهای آنها در طول زمان باعث تقویت بستر و تمایز شرکت می شود که یک منبع مزیت رقابتی برای شرکت فراهم می کند (تیپینز و سوهی، 2003). با توجه به مطالب فوق، قابلیت یادگیری سازمانی می تواند به منزلة یک عامل محرک مهم باشد که از گرایش کارآفرینانه تاثیر می گیرد و باعث تقویت صادرات می شود. بنابراین بر اساس این بحث و استدلال ها (شکل 1) فرضیه زیر را خواهیم داشت:

فرضیه 5: قابلیت یادگیری سازمانی واسطة تاثیرگذاری گرایش کارآفرینانه بر شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط است.

 

شکل 1. مدل تحقیق

روش تحقیق

فرآیندهای مربوط به یادگیری سازمانی و نوآوری و همچنین نتایج این فرآیندها می تواند از صنعتی به صنعت دیگر بسیار متفاوت باشد (سانتارلی و پیرگیووانی، 1996). به همین دلیل، ما در این مقاله فرضیات خود را با تمرکز بر یک صنعت بین المللی مشخص یعنی تولیدکنندگان کاشی های سرامیک ایتالیایی و اسپانیایی آزمایش می کنیم. انجام یک تجزیه و تحلیل در یک صنعت واحد می تواند جالب توجه نیز باشد زیرا باعث تهسیل شناسایی و اندازه گیری منابع مهم در یک صنعت می شود (هیت، بیرمان، شیمیزو، و کوچلار، 2001). علاوه بر این، از آنجا که جمعیت هدف ما نسبتا همگن است، می توانیم تا حدی عوامل اقتضایی اندازه، صنعت و فرهنگ ملی را کنترل کنیم (لیون، لومپکین، و دیس، 2000؛ راچ و همکاران، 2009).

در این تحقیق از یک پرسشنامه بر اساس طیف 7 گانه لیکرت استفاده گردید که میان سرپرستان شرکت های مختلف توزیع شد. این سرپرستان شامل مدیران کل به سوالات مربوط به گرایش کارآفرینانه، مدیران توسعه مسئول به سوالات مربوط به عملکرد نوآوری (زیرا آنها از کلیه فعالیت های مربوط به نوآوری مطلع هستند)، و نهایتا مدیران منابع انسانی به سوالات مربوط به قابلیت یادگریی سازمانی پاسخ دادند. سوالات طی یک نشست رودررو به پاسخ دهندگان ارائه و پاسخ ها جمع آوری شد. بر اساس مالهوترا (1993)، ما گزارش بازخورد از نتایج تحقیق را به شرکت های شرکت کننده ارائه کردیدم تا باعث تشویق پاسخدهی شود.

داده های مربوط به شدت صادرات از منابع ثانویه با همکاری انجمن های کاشی سرامیک تهیه گردید. بنابراین ما تاثیر قابلیت های یادگیری سازمانی و عملکرد نوآوری محصول را بر متغیر وابسته در فاصلة زمانی دو سال بررسی می کنیم. با تلفیق داده های اصلی و ثانویه از آگاهان کلیدی صنعت، بروز مشکلات آماری بالقوه نظیر تعصب روش مشترک را محدود می کنیم. مجموعا 150 پرسشنامة تکمیل شده دریافت کردیم.

تجزیه و تحلیل

در این تحقیق از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) برای انجام تجزیه و تحلیل های اصلی داده ها استفاده گردید. از SEM برای اثبات و تجسم بخشی به نظریه ها در بسیاری از رشته های علمی استفاده می شود. ما از نرم افزار EQS 6.1 برای تخمین مدل ها جهت فرضیات تحقیق استفاده کردیم. شکل 2 و 3 نتایج تجزیه و تحلیل معادلات ساختاری را نشان می دهد. با پیروی از تیپینز و سوهی (2003) دو تجزیه تحلیل جهت بررسی تفاوت های میان دو مدل استفاده کردیم. در مدل اول، ما رابطة مستقیم میان گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات را با توجه به متغیرهای کنترل اندازه و مکان در نظر گرفتیم. در مدل دوم ما تمام آیتم ها و ابعاد اندازه گیری را شامل نمودیم. آماره خی دو برای هر دو مدل معنادار بود اما دیگر شاخص های برازش مرتبط حاکی از برازش کلی مناسبی هستند (تیپینز و سوهی، 2003).

شکل 2. مدل مستقیم

شکل 3. مدل میانجی

 

نقش واسطة عملکرد نوآوری و قابلیت یادگیری سازمانی بر رابطة میان گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات (فرضیات 3 و 5) به خاطر وجود این شرایط مشخص می شود (تیپینز و سوهی، 2003). اولا، یک رابطة مثبت میان گرایش کارآفرینانه و عملکرد نوآوری، و میان گرایش کارآفرینانه و قابلیت یادگیری سازمانی وجود دارد. دوما، یک رابطه مثبت میان عملکرد نوآوری و قابلیت یادگیری سازمانی در رابطه با شدت صادرات وجود دارد. سوما، نقش مستقیم گرایش کارآفرینانه در شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط که در مدل مستقیم مشاهده می شود، در مدل مدل میانجی جزئی رو به کاهش رفته و از معناداری آن کاسته می شود (شکل 2). این شرایط، شواهدی محکم از تاثیر کامل واسطه های عملکرد نوآوری و قابلیت یادگیری سازمانی در رابطة میان گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات است، و منتهی به اثبات فرضیه های 3 و 4 می شود. بنابراین این واسطه ها سهم مهمی در درک ما از تاثیر مثبت گرایش کارآفرینانه بر شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط دارد که در فرضیه اول به آن پرداختیم. به عبارت دیگر، فرضیة اول ما دربارة رابطة مثبت میان گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات تایید می شود، اما با وارد کردن متغیرهای واسطه، واریانس بیشتری در شدت صادرات در مقایسه با مدل مستقیم تببین می شود (R2 = 55.9% vs. R2 = 20.4%).

نتایج همچنین حاکی از اثبات فرضیه 2 و 4 می باشد. به این ترتیب که یک رابطة مثبت میان عملکرد نوآوری و شدت صادرات وجود داشته و همچنین تاثیر مستقیم قابلیت یادگیری سازمانی بر شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط معنادار و قابل توجه می باشد. بنابراین، گرایش کارآفرینانه را می توان به عنوان مقدمه ای بر قابلیت یادگیری سازمانی و عملکرد نوآوری در یک سازمان به شمار آورد. همچنین، متغیرهای کنترل تاثیر کم و غیرمعناداری بر شدت صادرات دارند.

نتیجه گیری

در بستر بین الملل، صادرات نقشی کلیدی برای کسب و کارهای کوچک و متوسط دارد زیرا این استراتژی به آنها امکان می دهد تا از مزایای اقتصاد مقیاس به سود دست یابند. همچنین در مقایسه با دیگر استراتژی های مختلف ورود، اتکای کمی بر منابع دارد. این تحقیق نشان داد که قابلیت یادگیری سازمانی و عملکرد نوآوری نقش واسطه ای مهمی ایفا می کنند. گرایش کارآفرینانه موجب تقویت قابلیت یادگیری سازمانی و عملکرد نوآوری می شود که به نوبه خود باعث بهبود شدت صادرات می گردد. این یافته ها سهم مهمی در توسعة جریان تحقیقاتی عملکرد سازمانی در حوزة گرایش کارآفرینانه و کسب و کارهای کوچک و متوسط با تمرکز بر ارتباطات میانی بین گرایش کارآفرینانه و سنجه های مختلف عملکرد سازمانی دارد (راچ و همکاران، 2009؛ وانگ، 2008)، که در تحقیق ما شدت صادرات می باشد. این تحقیق تصویری کامل تر ارائه می کند؛ به این ترتیب که اثبات می می کند قابلیت یادگیری سازمانی و نوآوری هر دو در اثر گرایش کارآفرینانه تقویت گردیده و در نتیجه شدت صادرات نیز افزایش می یابد. همچنین، نقش تحقیق در ادبیات یادگیری سازمانی به این صورت است که رابطة میان گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط را نمی توان تنها یک رابطة مستقیم دانست، بلکه مشروط و وابسته به قابلیت یادگیری سازمانی یا همان عوامل سازمانی است که فرآیند یادگیری سازمانی را تسهیل می کند. در آخر، گرایش کارآفرینانه یک نگرش مدیریتی است که باید توسط برخی شرایط معین که تسیهل کنندة یادگیری باشد مورد حمایت قرار گیرد و پیامد مثبتی برای شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط داشته باشد. علاوه بر این، سهم دیگر تحقیق در ادبیات یادگیری سازمانی، نشان دادن اهمیت نقش مدیران و نگرش ها، و موضع گیرهای آنها در اجرای اثربخش عوامل یا شرایط یادگیری در سازمان بود.

از لحاظ سهم تحقیق در ادبیات نوآوری، نشان دادیم که رابطة میان گرایش کارآفرینانه و شدت صادرات در کسب و کارهای کوچک و متوسط مشروط و وابسته به نوآوری است. بدین معنا که شرکت های نوآور که دارای گرایش کارآفرینانه هستند، این شانس را دارند که با بهره از صادرات به مزیت رقابتی دست یابند. داشتن گرایش کارآفرینانه ممکن است برای افزایش عملکرد صادرات کسب و کارهای کوچک و متوسط کافی نباشد اما باعث افزایش عملکرد نوآوری و در نتیجه شدت صادرات افزایش می یابد.



[1] active-reactive

[2] aggressive-passive

[3] proactive-reactive

[4] active-passive

[5] innate­ adoptive

۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ۱۰:۱۸
تعداد کلیک: ۱,۰۳۹
  • خدمات الکترونیک
  • درباره کارت بازرگانی
  • صدور گواهی مبداء
  • آماز صادرات و واردات
  • قوانین و مقررات
  • فرصتهای سرمایه گذاری 
  • آخرین اخبار اتاق
  • اخبار اقتصادی
  • مقالات
  • گفتگو
  • گزارش تصویری

new2  
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به اتاق بازرگانی صنایع و معادن بندر بوشهر می‌باشد.